پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - اقليتهاى مذهبى درايران - لفورکی بهزاد

اقليت‌هاى مذهبى درايران
لفورکی بهزاد

قسمت اول
مقدمه:
در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران طبق اصول ١٣ و ١٤، ايرانيان زرتشتى، كليمى و مسيحى، تنها اقليت‌هاى دينى شناخته مى‌شوند كه در حدود قانون، در انجام مراسم دينى خود آزادند و در احوال شخصيه و تعليمات دينى، بر اساس آيين خود عمل مى‌كنند. در اصل ١٤ قانون اساسى آمده است كه به حكم آيه شريفه »لاينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم فى الدين و لم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين«، دولت جمهورى اسلامى ايران و مسلمانان موظفند، نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاقى حسنه، قسط و عدل اسلامى عمل كرده حقوقى انسانى آنها را رعايت كنند. اين اصل براى كسانى معتبر شناخته شده كه بر ضد اسلام و جمهورى اسلامى ايران توطئه و اقدام نكنند.
پيش از اين اصل، قانون اساسى در اصل يازدهم، مسلمانان را يك ملت واحد دانسته، و بين اهل سنت و شيعيان تمايزى قائل نشده است. طبق اصل ١١، به حكم آيه كريمه »ان هذه امتكم امة واحده و أنا ربّكم فاعبدون«، همه مسلمانان يك امت‌اند و دولت جمهورى اسلامى موظف است، سياست كلى خود را بر پايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامى قرار دهد و بكوشد تا وحدت سياسى، اقتصادى و فرهنگى جهان اسلام تحقق يابد.
قانون اساسى در ادامه در اصل ١٢ بر حقوق اهل سنت تاكيد كرده و آورده است: دين رسمى ايران اسلام و مذهب جعفرى اثنى عشرى است و اين اصل الى الابد غير قابل تغيير است و مذاهب ديگر اسلامى، اعم از حنفى و شافعى، مالكى، حنبلى و زيدى داراى احترام كامل هستند و پيروان اين مذاهب در انجام مراسم مذهبى، طبق فقه خودشان آزادند و در تعليم و تربيت دينى و احوال شخصيه (ازدواج، طلاق، ارشاد و وصيت) و دعاوى مربوط به آن، در دادگاه‌ها رسميت دارند و در هر منطقه‌اى كه پيروان هر يك از اين مذاهب اكثريت داشته باشند، مقررات محلى در حدود اختيارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود.

حفظ حقوق پيروان ساير مذاهب١
در مقاله حاضر پس از ذكر پيشينه‌اى از سير تحولات دينى در ايران پيش از اسلام، اقليت‌هاى دينى مطرح در قانون اساسى و نه اقليت‌هاى مذهبى اسلامى بحث و بررسى مى‌شود و تاريخچه، عقايد، آداب و رسوم آنها بيان مى‌گردد.

پيشينه
بنابر كهن‌ترين مطالب ودايى و با استنباط از متون متيائى، مى‌توان باور داشت كه آرياييان نخستين، مشتمل بر هند و ايرانيان در نيمه دوم هزاره دوم، پيش از ميلاد مسيح، داراى دو گروه خدايان بودند كه اسوره (ايرانى: اهوره) و ديوه (ايرانى: در اوستا daeve و در فارسى باستان daive) ناميده مى‌شدند. اين گروه خود به دو گروه خدايان و ضدخدايان تبديل مى‌شدند كه هر دو گروه از خدايى واحد، از خدا - پدرى قديم به وجود مى‌آمدند. جدايى جغرافيايى بين آرياييان نخستين و تلفين عقايد آنها با عقايد بومى، در نهايت موجب شد تا در هند انديشه‌هاى آرمانگرا و رويگردان از جهان مادى و در ايران انديشه‌هاى دو گانه پرست، با برخوردهايى پرهيز گرايانه يا به عكس، نسبت به جهان مادى به وجود آيد.٢
در ايران باستان، آيين متيرائيسم (مهر پرستى)، آيين مانوى‌و مزدك، آيين زرتشتى، يهوديت و مسيحيت رواج داشت كه پس از ورود اسلام، اهل كتاب به حيات معنوى خود ادامه داده، تا به امروز در ايران زمين تداوم يافتند. آيين متيرائيسم را آيين اسرار ناميده‌اند. اسرار متيرائيسم با پا فشارى و اصرار حفظ مى‌شد و بنا به گفته‌ها، براى افرادى كه به درجات عالى نائل مى‌آمدند، مكشوف مى‌گرديد. به همين جهت نوشته‌هايى از آيين متيرائيسم در دست نيست، چرا كه به جاى نوشتن به نقاشى و نقش برجسته سازى اكتفا شده است. اساس مهرپرستى بر اين اعتقاد است كه مر خداى بزرگ است و خدايان بزرگ كوچك‌تر از او. متيرائيسم براساس پرستش آتش و قواى طبيعت، مثل باد و طوفان، آسمان و كوه و جنگل و پرداختن به سحر و جادو بنا نهاده شده است. متيرائيسم را دين اكثريت مردم ايران در دوره اشكانيان يا حداقل مذهب خانوادگى اشكانيان دانسته‌اند. اين آيين با گسترش دين زرتشتى به خصوص در دوره ساسانى از ميان برداشته شد. ٣
آيين مانوى ازسه آيين زرتشتى، بودايى و مسيحى گرفته شده بود. اين مسئله بيشتر معلول ارتباط و نسبت‌هاى مانى با پيروان اين آيين دانسته شده است. در ابتداى ورود اسلام به ايران، مسلمانان توجه خاصى به مانويان نداشتند. از نظر آنها مانويان، نه تنها ملحد و پيرو پيغمبر دروغين بودند، بلكه مخالف طبيعت و جامعه و دشمن حكومت اسلامى به شمار مى‌آمدند؛ از اين رو با گذشت زمان و به خصوص در زمان عباسيان كه زمان تشكيل و تثبيت عقايد دينى بود، مانويان مورد توجه حكومت وقت قرار گرفتند و بسيارى آنها به مهاجرت به تركستان شرقى در غرب چين ٤ مجبور شدند.
در آيين مزدك نيز اصل سخن، اشتراك حاكميت است. اين اصل به نظر مزدك از فكر حكومت اشتراكى و شركت همگان در حاكميت سرچشمه گرفته بود. اقبال لاهورى، مزدك را پيامبرمردم گراى ايران باستان ناميده است. واقعه كشتار مزدكيان در اواخر سال ٥٢٨ ميلادى يا اوايل سال ٥٢٩ ميلادى رخ داد و علت آن نقشه‌اى بود كه مزدكيان در مورد وليعهدى »كلووس پذشخوار شاه« پسر قباد كشيده بودند و مى‌خواستند عليرغم تصميم شاه، با توطئه، اين شاهزاده مزدكى را بر تخت ايران جاى داده و خسرو را از سلطنت محروم سازند. اگر چه در زمان خلفاى اموى و عباسى بار ديگر زمينه براى مزدك گرايى در ايران فراهم شد؛ اما توجه توده مردم كه حساب اسلام ناب را از حساب خلفاى ظالم وقت جدا كرده بودند، مجالى را به مزدك گرايى نداد. مسلمانان مزدكيان را اهل كتاب ندانسته و براى مذهب آنان ريشه آسمانى قائل نبودند و مزدك گرايى را مانند مانوى گرى و متيرائيسم نوعى زنديقيه به شمار مى‌آوردند و پيروان اين آيين‌ها نتوانستند، به حيات خود در ايران ادامه دهند و تا امروز دوام يابند. ٥

زرتشتيان
در آيين زرتشتى، دين يا به زبان اوستايى دئنا (Daena) به معناى »ديدن، شناختن، فهميدن و نيز وجدان« آمده است. اشوب زرتشت، پيام و آموزه‌هاى خود را »دئنا و نگوهى« (Daena Vanguhi) ناميده كه به معناى دين خوب و وجدان خوب است. در دين زرتشتى، ديندار كسى است كه با كمك فرد، به دين و شناختن دنياى درون و پيرامون خود پرداخته، راه راستى و درستى را يافته و برگزيده باشد. نام‌هاى متعددى براى ناميدن زرتشتيان نظير مزدايى، مزدسينى يا مزداپرست، اهورايى و بهرين به كار گرفته مى‌شود. ٦
تاريخ زرتشتيان با پيدايش اشوزرتشت آغاز مى‌شود. اشوزرتشت كه نام اوستايى او »زرتوشترا«(Zarathushtra) است، براساس محاسبات نجومى و زبان‌شناسى، به ١٧٦٧ سال پيش از ميلاد مسيح باز مى‌گردد و از آنجا كه او در سن ٣٠ سالگى پيام خود را آشكار كرد، ١٧٣٧ سال پيش از ميلاد مسيح، تاريخ رسمى زرتشتيان است.
زادگاه زرتشت را سرزمين »ايران ويج« در شمال شرقى ايران، منطقه‌اى شامل آسياى مركزى، افغانستان و شمال غربى پاكستان دانسته‌اند. اوستا مكان زايش او را ساحل رودخانه »دارجا« مى‌داند كه به احتمال زياد رودخانه »سيحون« يا »آمودريا« است. زرتشت در سن سى سالگى دين خود را آشكار كرد. نخستين و بزرگ‌ترين كار او، به دور انداختن و انكار همه خدايان و خداى گونه‌هايى كه مورد پرستش مردم بودند و در برابر شناساندن »خداوند يگانه«.
از اين رو در آغاز به سختى با مقاومت‌ها روبرو شد و در مدتى نزديك به ده سال، تنها پسر عموى او »مديوماه« (Madiomah) به معناى نيمه ماه و سپس پسر بزرگ‌ترش »اسيدواستر«، با او همراه و همدين شدند. به همين دليل به همراه گروه كوچكى زادگاه خود را ترك كرد و به سوى جنوب و جايى كه نام و آوازه‌اى از »ويشتاسب« يا »گشتاسب«، شاه كيانى داشت، رهسپار گشت. زرتشت نزديك به دو سال به بحث و گفت و گو پرادخت، تا سرانجام ويشتاسب و همسرش آتوسا و وزيرانش »جاماسب« و »فرشوشتر«، پيام او را پذيرفتند و به دين وى گرويدند. در اين دوره بود كه شمار زرتشتيان افزايش يافت. در عصر هخامنشيان بيشتر پادشاهان و مردم زرتشتى بودند؛ بى آنكه دين زرتشتى، دين رسمى باشد. ساسانيان دين زرتشتى را دين رسمى كشور اعلام كردند و موجب گسترش بيش از پيش آن شدند.
در قرن هفتم ميلادى، پس از ورود مسلمانان به ايران، بيشتر ايرانيان مسلمان شدند و اسلام به جاى دين زرتشتى، دين رسمى كشور شد. در قرن نهم ميلادى گروهى از زرتشتيان به هندوستان مهاجرت كردند و به پارسيان هند معروف شدند. گروهى ديگر در ايران ماندند و به عنوان زرتشتى به زندگى خود ادامه دادند. تاورينه كه در سال ١٦٣٢ تا ١٦٦٨، در دوره صفوى به ايران سفرهايى داشته و مشاهدات خود را به رشته تحرير در آورده، در كتاب چهارم سفر نامه خود چنين مى‌نويسد: »در ميان اين اديان متعدد و مختلف، پيروان سه آيين در ايران اكثريت را دارند. اول دين اسلام كه دين پادشاه و دين بيشتر مردم است. دوم دين گبرها (زرتشتيان) كه آيين قديم ايرانيان است؛ پيش از آنكه دين اسلام رواج يابد. سوم، مذهب ارامنه كه اكثر آنها از عيسويان شرقى هستند وجلفا مركزشان است؛ ولى در بسيارى از دهات و شهرهاى ايران هم پراكنده هستند« در زمان قاجاريه مركز زرتشتيان ايران، يزد و كرمان بود و شمار زرتشتيان در شهرستان‌هاى ديگر حتى در تهران نيز بسيار اندك بوده است. ٧
به طور كلى مى‌توان گفت، در ميان اديان كهن ايران، زرتشتيان نه تنها از ديرباز در ايجاد و توسعه تمدن اين مركز و بوم نقش داشته‌اند، بلكه پس از پذيرش آگاهانه دين مقدس اسلام توسط اكثر ايرانيان و گسترش آن در سرزمين‌هاى ايرانى، همواره با متانت و صداقت، به همگامى و همراهى خويش با مسلمانان هم وطن خود ادامه داده‌اند و در آبادانى و سازندگى ايران سهم بزرگى بر عهده گرفته‌اند. نخستين بانكدار مدرن، موسس آبيارى نوين و پدر شهرسازى جديد در ايران، زرتشتى بوده و در شمارى از شهرها، زرتشتيان نخستين كارخانه‌هاى برق و خطوط تلفن را داير كردند. مدارس زرتشتيان در تهران، يزد و كرمان، از برجسته‌ترين مدارس بوده است. سهم زرتشتيان در فرهنگ و بهداشت ايران - به نسبت جمعيت - بر اكثريت فزونى داشته و در بين آنان بى‌سواد وجود ندارد. زرتشتيان - به نسبت جمعيت - بيشترين شمار پزشك، مهندس و استاد دانشگاه را به ميهن خود ايران داده‌اند.
آنان از ديرباز، در اغلب شهرها و دهات زرتشتى نشين، هيئت‌هايى به نام انجمن زرتشتيان بنياد نهادند كه كليه امور اجتماعى، آيينى، فرهنگى و خيريه زرتشتيان محل خود را اداره مى‌كنند و به وضع مدرسه‌ها و ديگر نهادهاى زرتشتى شهر يا روستاى خود رسيدگى مى‌كنند. همچنين در بيشتر مناطق زرتشتى نشين، سازمان ديگرى به نام سازمان زنان زرتشتى براى رسيدگى به امور مربوط به دوشيزگان و بانوان جامعه زرتشتى بنياد شده است. نخستين صورت جلسه انجمن زرتشتيان تهران به سال ١٣٢٥ نوشته شده كه نشان دهنده تأسيس اين انجمن در آن سال است.
از ديگر بنيادهاى زرتشتيان، مى‌توان به انجمن زرتشتيان اصفهان، انجمن زرتشتيان كرمان، باشگاه جوانان زرتشتى يزد، انجمن موبدان تهران، بنياد خيريه گيو، بنياد خيريه آباديان و... اشاره كرد. شايان ذكر است كه زرتشتيان، داراى كنگره‌اى به نام كنگره زرتشتيان جهان هستند كه هدف تأسيس آن، افزايش همكارى بين انجمن‌ها و سازمان‌هاى زرتشتيان، به منظور حفظ ميراث فرهنگى و دينى و بهبود شرايط زندگى و پيشرفت زرتشتيان در جهان است. اين كنگره از نظر زرتشتيان سراسر دنيا، ارزش و اعتبار خاصى دارد و همواره شخصيت‌هاى برجسته سياسى، فرهنگى و مذهبى كشورها به آنان توجه خاصى داشته‌اند. نخستين و ششمين كنگره جهانى زرتشتيان در ايران برگزار شده است و دبيرخانه دائمى آن در تهران است.
در حال حاضر، زرتشتيان ايران را مى‌توان دومين جمعيت غير مسلمان از لحاظ تعداد دانست. جمعيت آنان طبق برخى آمارهاى ذكر شده حدود ٤٥٠٠٠ نفر است كه در اغلب شهرهاى ايران پراكنده‌اند؛ اما در تهران، كرمان، يزد، شيراز، اصفهان، زاهدان و اهواز، جمعيت بيشترى دارند.
زرتشتيان ٩ مدرسه اختصاصى در تهران و حدود ٨ مدرسه ديگر در شهرستان‌ها دارند كه درسه مقطع دبستان، راهنمايى و دبيرستان فعالند. آنها همچنين داراى يك مركز تربيت موبديار هستند كه در انجمن موبدان تهران فعال است. از ديگر فعاليت‌هاى جامعه زرتشتيان مى‌توان به فعاليت‌هاى مطبوعاتى آنان اشاره كرد. زرتشتيان داراى ١٠ نشريه هستند كه در موضوعات دينى، اجتماعى و فرهنگى كار مى‌كند. برخى از اين نشريات عبارت است از: فروهر، چيستا، وهومن، امرداد، پارسيان و اشا. زرتشتيان همچنين يك انتشارات اختصاصى به نام فرو هر نيز دارند آنها در تهران داراى چهار آدريان و ده روحانى دينى هستند. زرتشتيان همچنين در شهرهاى كرمان، يزد، شيراز، اهواز، كرج و برخى آبادى‌هاى يزد مانند شريف آباد، حسن آباد، رحمت آباد، خرمشاه، مريم آباد، قاسم آباد و... داراى آدريان هستند. زرتشتيان در دفاع مقدس شركت داشته و ١٥ شهيد به كشور تقديم كرده‌اند. آنها طبق قانون اساسى داراى يك نماينده در مجلس شوراى اسلامى بوده و در تصميم‌گيرى‌هاى كشور خود مشاركت دارند.٨
دفتر دينى يا كتاب مقدس زرتشتيان »گاتها« نام دارد كه آموزش‌هاى زرتشت در آن قرار گرفته است. اشوزرتشت، چكيده پيام خود را در ١٧ سروده گردآورده كه خود آنها را مانترا (Manthra) يا انديشه بر انگيز خوانده كه بعدها »گاتها« ناميده شدند. اين هفده سروده را از روى وزن و آهنگ، پنج بخش كرده‌اند كه هر يك نام ويژه‌اى دارد. هر يك از سرودها داراى شمارى از بندهاست. بلندترين سرود ٢٢ بند و كوتاه‌ترين ٦ بند دارد. نام پنج بخش گاتها عبارت است از: اهنود، اشتود، سپنتمر، وهوخشتر و وهشتواپيشت نخستين جانشينان و پيروان زرتشت نيز نيايش‌ها و سروده‌هاى خود را به سبك گاتها، بر آن افزودند كه تمامى مجموعه ياد شده را »ستوت يسن« (stot yasn) مى‌گويند كه به زبان اوستايى (Staota Yasna) است. اوستا عنوان مجموعه‌اى از دفترها و نوشتارهاى به يادگار مانده از تاريخ و فرهنگ ايرانيان در زمان‌هاى گوناگون است كه »ستوت يسن« و »گاتها« را نيز در دل خود جاى داده است. بخش‌هاى گوناگون اوستا عبارت است از: يسن‌ها (در بردارنده گاتها)، يشت‌ها، و يسپرد، خرده اوستا و ونديداد.
»سپنتامينو« (Spenta Mainga)، وهومن (Voha Mana)و اشا(Asha) بنيان‌هاى زندگانى يا فروزه‌هاى مزدايى - انسانى دين زرتشتى را تشكيل مى‌دهند: سپنتامينو به معناى فرد و روان نيك و افزاينده و فروزنده آفرينندگى فردا است. وهومن يا منش به معناى انديشه و فرد نيك و نيروى سنجش و تشخيص است. اشا نيز قانون و نظم و ترتيبى است كه آفرينش بر آن استوار بوده و تمام چرخ هستى بر آن مى‌چرخد. به اشا قانون »دقت« نيز گفته مى‌شود. دين زرتشتى شايست‌هايى نيز دارد كه هر فرد زرتشتى وظيفه دارد، از آغاز بلوغ تا پايان زندگى آنها را به كار گيرد. از جمله اين شايست‌ها مى‌توان به انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك، ميانه روى، كار و آبادانى، گرامى داشت پدر و مادر و زيبايى و هنر اشاره كرد. ٩
در آيين زرتشتى جشن‌ها رويهم رفته، دلايل طبيعى، تاريخى و اجتماعى دارند. تا قرن هفتم ميلادى كه دين زرتشتى دين رسمى بود، جشن‌ها همگانى بود ؛ اما پس از اسلام اين جشن‌ها به جشن‌هاى دينى (ماهانه، فصلى و سالانه) و جشن‌هاى ملى تقسيم شد. اصولاً در دين زرتشت، شاد بودن و نشاط داشتن از واجبات دينى است و جشن و جشنواره از ويژگى‌هاى كشيش زرتشتى است. درگاه شمارى زرتشتى، در هرماه، روزى را كه نام روز و نام ماه يكى باشد، آن روز را جشن مى‌گيرند. در اين گاه شمارى، هر ماه را سى روز در نظر گرفته و هر روز نيز نامى دارد. پنج روز پايان سال نيز نام گاتهاى زرتشت را برخوردارند. امروزه تمامى جشن‌هاى ماهانه گرفته نمى‌شود. جشن‌هاى مذهبى ماهانه مرسوم عبارت است از: جشن فرور دنيگان (هماروانان)، فروردين روز و فروردين ماه، جشن تيرگان ( تير روز و تيرماه) و جشن مهرگان ( مهرروز و مهرماه) .
جشن‌هاى دينى فصلى »گاهان بار ناميده« شده و جشن‌هايى هستند كه بخش طبيعى آنها مربوط به زمان و مكان است و اين بيشتر بخش‌هاى دينى و اجتماعى آنها است كه اهميت دارد. مبناى برگزارى جشن‌هاى دينى فصلى، طبيعى و كشاورزى بوده و مى‌توانند با توجه به زمان و مكان و براى كارايى بيشتر جا به جا شوند. اين جشن‌ها عبارت است از:
ميريوزرم گاه: از روز خورتادى به مهر در اديبهشت ماه كه جشن ميان بهار است.
ميدبوشهيم گاه: از روز خور تادى به مهر در تيرماه كه جشن ميان تابستان است.
پيتى شهيم گاه: از اشتاد تا انارام در شهريورماه كه جشن پايان تابستان است.
ايا سرم گاه: از اشتاد تا انارام در مهر ماه كه جشن آغاز زمستان است.
مير ياريم گاه: از مهرتا ورهرام در دى ماه كه جشن ميان زمستان است.
همس پت ميريم گاه: از اهنود تا وهشتواش گاه كه براى يكسان شدن شب و روز و سرما و گرما جشن گرفته مى‌شود و آمدن نوروز جمشيدى را نويد مى‌دهد.
در ميان جشن‌هاى دينى سالانه نيز بابويه جشن نوروز، اورمزد روز و فروردين ماه، جشن زاد روز اشوزرتشت (نوروز بزرگ)، خورداد روز و فروردين ماه برابر با ششم فروردين و جشن سده،مهر روز و بهمن ماه برابر با دهم بهمن، صدمين روز از زمستان بزرگ اشاره كرد. نوروز، مهرگان، سده و يلدا نيز از جشن‌هاى ملى زرتشتيان است كه نوروز ويلدا توسط ديگر ايرانيان نيز برگزار و بزرگ داشته مى‌شوند. ١٠
از مهم‌ترين زيارتگاه‌هاى زرتشتيان نيز مى‌توان از پيرهريشت در ١٠ كيلومترى يزد و ١٢ كيلومترى روستاى شريف‌آباد، پيرناركى در ٥٨ كيلومترى يزد و نزديكى شهر تفت، پير بانوى پارس واقع در ١١٢ كيلومترى يزد، پير سبز (چك چك) در ٦٨ كيلومترى شمال يزد، پير ستى پير در مريم آباد از روستاهاى يزد و پير نارستانه واقع در ٣٠ كيلومترى يزد نام برد. آيين سدره پوشى نيز از مهم‌ترين مراسم دينى زرتشتيان است كه همان اهميت غسل تعميد را در مسيحيت دارد. ١١

كليميان (يهوديان)
يهوديان، بنى اسرائيل يا كليميان در لفظ ايرانى، دين يهود و تورات هستند. يهوديان از سامى‌ها هستند و سامى‌ها از اقوامى بودند كه آنان را از اعقاب سام، پسر نوح، مى‌دانستند. اكوى‌ها، آشورى‌ها، كنعانى‌ها، عرب‌ها عبرى‌ها و آرامى‌ها از جمله اقوام سامى بودند كه همگى تا چهار هزار سال از ميلاد مسيح در شبه جزيره عربستان زندگى مى‌كردند و بعد به دليل تغييرات جوى و نبودن باران براى ادامه حيات، به تدريج مهاجرت كرده، به عراق، سوريه، فلسطين و لبنان آمدند. در حال حاضر جمعيت يهوديان جهان حدود١٣ ميليون نفر تخمين زده مى‌شود كه بيشتر آنها به ترتيب در امريكا، سرزمين‌هاى اشغالى، روسيه و كشورهاى اروپايى سكونت دارند و جوامع متعددى از آنها نيز در ساير كشورها از جمله ايران به سر مى‌برند. ١٢
پيشينه حضور يهوديان در ايران به ٢٧٠٠ سال پيش باز مى‌گردد. در كتاب مقدس يهوديان به ويژه اسفار استر، دانيال، عزرا، نحيما و تواريخ ايام، شواهر تاريخى و لغوى بسيارى در تأييد اين حضور به چشم مى‌خورد. در كتاب مقدس نام شاهان ايران چون كورش، داريوش، خشايار شاه و اردشير و نيز القاب ايرانى آمده است و در تلمود، صدها واژه كه ريشه ايرانى دارند، ديده مى‌شود. سنت‌هاى شفاهى متداول در ميان يهوديان ايران و وجود مقابر انبيا در خاك ايران، مانند آرامگاه دانيال در شوش، استرو مروخاى در همدان، جيقو در تويسركان، زيارتگاه سازه تب آشر در نزديكى اصفهان، سه يازدانيال (حنانيا، مشيائل و عزريا) در قزوين و آرامگاه‌هاى هاراو اورشرگاء در يزد و حاخام ملامشه هلوى در كاشان، از قدمت سكونت يهوديان در ايران حكايت مى‌كند. يهوديان پس از ويرانى معبدشان توسط بخت النصر، فرمانرواى قوم آشور، به مناطقى در جنوب عراق فعلى و ايران كه زير سلطه آشوريان در آمده بود، كوچانده شدند. گفته مى‌شود حضور تاريخى يهوديان به عنوان نخستين ساكنان منطقه گيليارد يا گيلعاد در نزديكى دماوند نيز به دوران آشور و تبعيد اجبارى باز مى‌گردد. قبرستانى قديمى از آن دوران باقيمانده است كه براى يهوديان ايران ارزش معنوى بسيارى دارد. ١٣
با فتح بابل توسط كورش در سال ٥٣٨ پيش از ميلاد مسيح، وى يهوديان را كه حدود نيم قرن در اسارت به سر مى‌برند، آزاد كرد و به آنان اجازه داد كه به سرزمين خود كه ديگر بخشى از امپراتورى هخامنشى شده بود، باز گردند و معبد ويران شده خود را از نو بنا نهند، اما گروهى از آنها بازتگشتزو در بابل ماندند و گروهى نيز به جنوب و مركز سرزمين ايران مهاجرت كردند. اين روايت روا دارى كورش نسبت به يهوديان در عهد عتيق آمده است و يهوديان با لقب »مسيح خدا« كورش را از ناجيان قوم خود مى‌دانند. ١٤
در زمان ساسانيان، شاپور دوم با كوچاندن تعداد بسيارى يهوديان از ارمنستان به ايران، جمعيت يهوديان ايران را به شكل چشمگيرى افزايش داد. منابع بسيارى، سپاهان (اصفهان كنونى) را پر جمعيت‌ترين شهر يهودى نشين آن دوره مى‌دانند. در دوره ساسانى، تقريباً در سراسر ايران از نهاوند تا بلخ و از خوارزم تا سواحل خليج فارس، يهوديان جوامع متشكل داشتند و از لحاظ زبان و فرهنگ، در ميان ايرانيان حل شده، يا در جريان حل شدن بودند. ١٥
پس از ورود اسلام به ايران يهوديان به اهل خبريه يا ديهيمى معروف شدند و با پرداخت ماليات به عنوان پيروان پيامبر الهى موسى (ع)، تحت حمايت حكومت اسلامى قرار گرفتند. پس از جنگ جهانى دوم عده‌اى از يهوديان كشور به دليل تشويق‌ها و تحريكات سازمان‌هاى صهيونيستى يا به دليل مشكلاتى كه داشتند، به سرزمين‌هاى اشغالى كوچ كردند و اغلب با شرايط دشوارى در آنجا روبرو شدند؛ اما در دهه‌هاى بعد، عده‌اى از يهوديان ايرانى تبار، حتى به رده‌هاى بالاى سياسى دست يافتند كه از جمله مى‌توان به موشه كاستاو، رئيس جمهور سابق رژيم صهيونيستى، پاشائول موفاز، وزير پيشين دفاع اين رژيم اشاره كرد. پس از انقلاب نيز موج تازه‌اى از مهاجرت در ميان يهوديان ايران آغاز شد و جمعيت ٨٠ تا ١٠٠ هزار نفرى آنان به مرور كاهش يافت. در حال حاضر، جمعيت يهوديان ايران را حدود ٢٥ - ٣٠ هزار نفر تخمين مى‌زنند. بيشتر مهاجران يهودى كه پس از انقلاب ايران را ترك كردند، در كاليفرنيا و نيويورك امريكا ساكن شدند و گروهى نيز در اروپا و سرزمين‌هاى اشغالى سكونت يافتند. شهردار بعدى هيلز در شمال لسن‌آنجلس، در حال حاضر يك يهودى ايرانى تبار است كه سال‌ها پيش از انقلاب به امريكا مهاجرت كرده است. در كل بخش مهمى از جمعيت اين محله اعيان نشين را كليميان ايرانى تبار تشكيل مى‌دهند. ١٦
بيش از نيمى از يهوديان ايران در تهران ساكن هستند و بقيه به ترتيب جمعيت در شيراز، اصفهان، كرمانشاه، يزد، كرمان، رفسنجان، بروجرد و اروميه زندگى مى‌كنند. كليميان تهران، مدارس متعددى از گذشته احداث و بهره‌بردارى كرده‌اند. مدارس آليانس (به معنى اتحاد) از جمله اين مدارس هستند كه ابتدا در دوره قاجار و با حمايت موسسه آليانس فرانسه تشكيل شده و گسترش يافت. در سال ٨٤ پنج مدرسه اختصاصى آموزش كليميان درتهران فعال بوده است. اين مدارس با مديريت و قوانين آموزش و پرورش اداره مى‌شوند؛ اما تسهيلاتى متناسب با ضروريات دين يهود و اعياد مذهبى آنها در برنامه‌ها در نظر گرفته شده و دانش‌آموزان كتاب دينى خود را فرا مى‌گيرند.١٧ در شيراز نيز يهوديان داراى مدرسه اختصاصى هستند. در مجموع تعداد دانش‌آموزان يهودى ايران ٢٥٠٠ نفر بر آورد شده است. تعداد دانشجويان كليمى را نيز بالغ بر ١٠٠ نفر برآورد كرده‌اند كه آزادانه در كليه دانشگاه‌ها تحصيل دارند. ١٨
هم اكنون جامعه يهوديان ايران داراى كنيسه‌هاى متعدد، مجتمع‌هاى فرهنگى، سازمان‌هاى جوانان، دانشجويان و بانوان، براى سالمندان، كتابخانه مركزى، تالار اجتماعات و فروشگاه‌هاى مواد گوشتى طبق شرع يهود در مناطق و شهرهاى يهودى نشين است.اين جامعه داراى يك مجله با نام »افق بينا« است كه به عنوان ارگان انجمن كليميان تهران عمل مى‌كند. نشريه تموز نيز از ديگر نشريات يهوديان ايران بوده كه تا سال ١٣٦٨ منتشر شده است. بيمارستان دكتر سپير و باشگاه ورزشى گيبور از ديگر مراكز مهم وابسته به يهوديان است. فعاليت‌هاى سياسى جامعه يهوديان ايران حول سه محور مرجع دينى يهوديان، نماينده آنان در مجلس شوراى اسلامى و هيئت مديره انجمن كليميان تهران متمركز است و هرگونه اعلام موضع يا پيگيرى مسائل حقوقى، سياسى و اجتماعى جامعه يهودى، از طريق نهادهاى مذكور صورت مى‌گيرد. همان طور كه پيش‌تر ذكر شد، طبق قانون اساسى كليميان يك نماينده در مجلس شوراى اسلامى دارند.
يهوديان ايران در انجام مراسم مذهبى خود آزاد بوده و تنها در تهران داراى ١٦ كنيسه‌اند. كنيسه كه در عبرى، »بت هَكِنِست« نام دارد، در لغت به معناى »خانه اجتماع« است. قديمى‌ترين كنييه‌هاى تهران در محله عود لاجان (خيابان مصطفى خمينى) قرار دارند و كنيسه يوسف آباد واقع در سيد جمال الدين اسد آبادى از كنيسه‌هاى جديد تهران و بزرگ‌ترين و زيباترين آنها به حساب مى‌آيد. يهوديان از نظر اجراى آداب و رسوم دينى به دو دسته تقسيم مى‌شوند: »سفارادى« و »اشكنازى«. يهوديان سفارادى بيشتر در حوزه تمدن اسلامى و يهوديان اشكنازى بيشتر در غرب و در حوزه تمدن مسيحى زندگى مى‌كنند. اصول دين يهود، به طور كامل مورد قبول علما و پيروان هر دو گروه است. كليميان ايران متعلق به گروه سفاراد و پيرو علماى اسپانيا (و بغداد در سده اخير) هستند ؛ اما به علت تعاليم روحانيانى كه در سده اخير از اروپا (به خصوص پس از جنگ جهانى اول) به ايران آمدند، آداب و رسومى از يهوديان اشكنازى نيز در رفتار مذهبى آنان به چشم مى‌خورد.١٩
تورات، نويئيم و كتوبيم، كتاب‌هاى مقدس يهوديان است. تورات به معناى قانون يا شريعت، مهم‌ترين قسمت تنخ و متشكل از ٥ سفر (جلد) است: برشيت (پيدايش، شموت (خروج)، و ييقرا، لاويان، بميدبار (اعداد) و دواريم (تثنيه). همه دستورات و فرمان‌هايى كه يك يهودى موظف به اجراى آنهاست (٦١٣ فرمان)، از تورات نشأت گرفته است. نويئيم به معناى انبيا، دومين قسمت از تنخ و شامل٨ جلد است. كتوبيم به معناى مكتوبات به سومين بخش تنخ گفته مى‌شود كه شامل ١١ كتاب است. كتاب مزامير داود كه در ميان كتاب‌هاى تنخ پس از تورات، بيشتر از كتاب‌هاى ديگر مطالعه مى‌شود، از جمله اين كتابهاست. تلمود يا تورات شفاهى نيز از ديگر كتب مقدس يهوديان است كه از دو مجموعه مشينا و گمارا تشكيل شده است. تلمود در حقيقت توضيح و تفسير دستورات تورات است.
يهوديان طبق دستور تورات، سه عيد به نام‌هاى »پسح«، »شاووعوت« و »سوكوت« را جشن مى‌گيرند. پسح به مناسبت سالگرد خروج بنى اسرائيل از مصر برگزار مى‌شود و مدت آن ٨ روز است. شاووعوت به مناسبت اعطاى تورات (ده فرمان) به بنى اسرائيل در كوه سينا (طور) برگزار مى‌شود و مدت آن دو روز است. عيد سوكوت يا شمينى عصرت به ياد بود اقامت بنى اسرائيل در بيابان سينا و نيز پايان يك سال قرائت تورات برگزار مى‌شود و مدت آن ٩ روز است. افزون بر اين سه عيد، يهوديان اعياد و مراسم ديگرى را نيز جشن مى‌گيرند كه از جمله مى‌توان به روش هشانا (سال عربى)، روز توبه (يوم كيپور)، جشن حنوكا، جشن پوريم (ابطال حكم قتل عام يهوديان در ايران باستان) و جشن ايلانوت اشاره كرد. يهوديان علاوه بر روزه بزرگ( يوم كيپور) در چهار هنگام از سال و يك روز نيز پيش از جشن پوريم، روزه مى‌گيرند. ٢٠
ادامه دارد...

پى‌نوشت‌ها:
١. قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، اصول ١١ الى ١٤.
٢. اديان آسيايى مامهرداد بهار، نشر چشمه، ١٣٨٤، صص ٣٥ - ٣٣.
٣. تاريخ اديان و مذاهب در ايران، عباس قربانى، نشر فرهنگ مكتوب، صص ١٠٠ - ٩٧.
٤. همان، صص ١٩٠ - ١٨٨.
٥. همان.
٦. www.webzc.com/webzc.com
٧. برگرفته از مقاله زرتشتيان ايران، زهرا رشد بيگى، موسسه گفتگوى اديان به آدرس اينترنتى:
www.iid.org.ir/newweb/Resouece
٨. همان.
٩. www.webzc.com/webzc.com
١٠. Ibid.
١١. زرتشتيان ايران، همان.
١٢. برگرفته از مقاله يهوديان ايران، زهرا رشد بيگى، موسسه گفتگوى اديان به آدرس اينترنتى:
www.iid.org.ir/newweb/Resouece
١٣. www.Fa.wikipedia.org
١٤. Ibid.
١٥. برگرفته از مقاله يهوديان ايران، زهرا رشد بيگى، موسسه گفتگوى اديان به آدرس اينترنتى:
www.iid.org.ir/newweb/Resouece
١٦. www.Fa.wikipedia.org
١٧. Ibid.
١٨. يهوديان ايران، همان.
١٩. همان.
٢٠. همان .